خرید بک لینک

حس میکنم دیگه اماده ام که ازت جدا بشم.دیگه به اخر راه رسیدم.از این همه انتظار، از این همه تنهایی و از این همه درد خسته شدم.امیدوارم درک کنی که بیشتر کش دادن این رابطه فقط همه چی رو بدتر میکنه.بذار حالا که خودم میخوام و آمادگیش رو دارم ،به خوبی و خوشی بدون دعوا و کدورت برم.نذار بیشتر از این خرد بشم.دیگه بریدم بخدا دیگه نمیکشم.میترسم اخرش خیلی بد تموم بشه.

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:06

وابستگی و دوست داشتنت مثل یه بیماری تموم وجودم رو گرفته.جسم و روحم رو به نابودیه اما نمیتونم این بیماری رو درمان کنم.هر روز و هر شب به خودم میگم : باید تموم بشه ، خودمو میزنم ،گریه میکنم، به خودم بد و  بیراه میگم اما ... کافیه ببینمت همه چی از یادم میره.مثل بیماری که از درد به خودش میپیچه و بعد تزریق مورفین آروم میشه ، آروم میگیرم.اما فقط چند ساعت!بعدش دوباره همه چی میشه مثل قبل.این چرخه ی باطل مدام تکرار میشه.من دیگه توان ندارم کاش بتونم تمام شهامتم رو جمع کنم و بهت بگم بیا دیگه ادامه ندیم.کاش تو هم درکم کنی و بذاری که برم

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:06

صفحه بندی